چهارشنبه 26 ميزان|مهر 1396 برابر با 18 اکتوبر 2017

سکولاریسم، جدایی دین از سیاست نیست



 27 قوس|آذر 1395

حسن صعیب پژوهشگر مطالعات اسلامی و علوم سیاسی  

 

در نوشته‌های قبل دربارۀ میراث فکری حسن‌البنّا بحث شد. برای این که این سلسله پژوهش‌ها ادامه یابند، ابتدا باید روی چند مفهوم روشنایی انداخت و چند غلط‌فهمی را رفع کرد. در این نوشته صحبتی کوتاه دربارۀ سکولاریته و تعریف آن خواهد شد. این به ما کمک خواهد کرد تا تعریفی خالی از بار ایدئولوژیک معمول در افغانستان ارایه کنیم. در نوبت‌های بعدی دربارۀ مفهوم ایدئولوژی، مفهوم تقابل‌های دوقطبی یا دوتایی، و سپس تقابل غرب/شرق بحث خواهیم کرد. سپس از فهم این ملاحظات روش‌شناسی، خواهیم توانست با سید قطب به ادامۀ پژوهش خود در اسلام سیاسی ادامه دهیم. به خواننده پیشنهاد می‌شود تا مطالب قبل و بعد از هر نوشته را برای فهم بهتر و عمومی‌ترِ بحث ما بخواند.

و اما بعد، چون هیچ جریان فکری‌یی خارج از اذهان و زنده‌گی واقعی انسان‌ها و در خلاء وجود ندارد، برای فهم بهتر جریان‌های فکری باید به سیاق اجتماعی و تاریخی آن‌ها نگاه کرد. یکی از راه‌های معاصر برای ارزیابی این سیاق تاریخی و اجتماعی که دریچه‌های جدیدی بر فهم انسانی گشوده، پژوهش‌های جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی‌ست. این‌جا ما از دید جامعه‌شناسی/انسان‌شناسی به این پدیده‌ها نگاه می‌کنیم. در نتیجه با روش‌شناسی همین دو حوزه به تعریف مفاهیم مورد بحث خواهیم پرداخت. در قسمت تعریف «سکولاریسم» یا «سکولاریته» این ملاحظه اهمیت دارد؛ زیرا گروه‌ها و افراد مختلف تعاریف مختلفی از این پدیده دارند و در تعاریف خویش بر عناصر و ابعاد مختلفی تأکید می‌کنند. هیچ کدام از این تعریف‌ها الزاماً به حقیقت ماجرا اشاره نمی‌کند؛ زیرا «حقیقت» برای هر فرد و گروهی نظر به سیاق تاریخی و اجتماعی‌اش فرق می‌کند. مثلاً از دید گروه‌های اسلام سیاسی امروزی تعریف سکولاریسم توأم با تأکید بر بُعد «جدایی دین از سیاست» صورت می‌گیرد. از سوی دیگر، علمای سیاست بین اصطلاحاتی چون «سکولاریسم»، «لاییسیته» (laïcité/صفت لاییک از این‌جا می‌آید) و ناخداباوری (atheism) تمایزهایی قایل می‌شوند.

تعریف سکولاریته که به اخلاق و فرهنگ «دنیوی» دلالت می‌کند، شامل حوزۀ وسیعی از رفتارها و خصوصیات اجتماعی می‌شود. در واقع سکولاریسم به معنای جدایی دین از «سیاست» نیست؛ زیرا در عمل اغلب پدیده‌ها در اجتماع، بُعدی سیاسی دارند. اخراج کلی دین از فضای عمومی مانند آن‌چه در ترکیه با اتاترک اتفاق افتاد، نمونۀ یک برداشت ایدئولوژیک، افراطی و غرب‌محور از سکولاریسم بود و به هیچ‌وجه مصداق دقیق تعریف سکولاریسم نیست.

از دید جامعه‌شناسی/انسان‌شناسی، تعریف سکولاریته که به اخلاق و فرهنگ «دنیوی» دلالت می‌کند، شامل حوزۀ وسیعی از رفتارها و خصوصیات اجتماعی می‌شود. در واقع سکولاریسم به معنای جدایی دین از «سیاست» نیست؛ زیرا در عمل اغلب پدیده‌ها در اجتماع، بُعدی سیاسی دارند. اخراج کلی دین از فضای عمومی مانند آن‌چه در ترکیه با اتاترک اتفاق افتاد، نمونۀ یک برداشت ایدئولوژیک، افراطی و غرب‌محور از سکولاریسم بود و به هیچ‌وجه مصداق دقیق تعریف سکولاریسم نیست. در واقع، سکولاریسم در اساس تنها به معنای جدایی بین حکومت (قدرت) و ایدئولوژی‌های دینی‌ست. حکومت که معنایی خیلی محدودتر از سیاست دارد، این‌جا به معنای سازمان‌هایی‌ست که مسؤول اعمال قدرت دولت بر جامعه اند و از سوی دیگر سکولاریسم لزوماً به معنای اخراج دین از فضای عمومی سیاسی نیست، بلکه سیاست کشورهای سکولار می‌تواند از ارزش‌های دینی الهام بگیرد.

در واقع با این تعریف کسانی سکولار محسوب می‌شوند که (حتا اگر متدین باشند) پیرو کدام ایدئولوژی دینی نباشند. پس سکولاریته لزوماً یک موضع ایدئولوژیک نیست و بیشتر بر یک طرز برخورد با زنده‌گی اجتماعی دلالت می‌کند. در نتیجه افراد گوناگونی اعم از متدین و غیرمتدین می‌توانند سکولار باشند. نقطۀ اشتراک این گروه‌ها مخالفت‌شان با استفاده از آموزه‌های دینی به عنوان ایدئولوژی برای قدرت و حکومت است، مثلاً حزب‌النهضه در تونس با این که خواهان حضور فعال ارزش‌های اسلامی در فضای عمومی و سیاسی است، در عمل در چند سال گذشته، در مواردی مهم مانند یک حزب سکولار عمل کرده؛ جورآمد با جانب مخالف بر اساس مصلحت دنیوی جامعه و جداکردن فعالیت‌های سیاسی از فعالیت‌های دینی به خاطر جلوگیری از استفادۀ ابزاری دین برای اهداف سیاسی.

سکولاریته بیشتر بر یک طرز برخورد خاص با رابطه بین دین و حوزه‌های زنده‌گی دلالت می‌کند؛ حوزه‌هایی چون قانون، سیاست، آموزش و پرورش و.... به صورت عموم این پدیده با فراخ‌شدن حوزۀ مباحات و اموری که «دنیوی» محسوب می‌شوند همراه است و می‌تواند شامل افراد متدین و غیرمتدین باشد.

در جوامع امروزی سیاق اجتماعی به شدت تازه و به خصوص است. سکولاریسم به عبارتی دیگر به معنای وسعت قلمرو مباحات (اموری که به ذات خود خوب و بد نیستند و دین در موردشان موضعی ندارد) است. همچنان بُعد مهم سکولاریسم ارجحیت توافق‌ها و جورآمدهای اعضای جامعه بر مواضع‌ ایدئولوژیک دینی است؛ توافق‌هایی که محصول مصلحت دنیوی آن جامعه اند. در عمل نیز تمام افراد جامعه از احکام فقهی موبه‌مو پیروی نمی‌کنند و واقعیت حتا نزدیک به این هم نیست. همه می‌دانیم که در عالم واقعیت نمی‌توان مثلاً جلو موسیقی گوش‌کردن مردم یا فعالیت‌های بانک‌داری مدرن (که بر اساس سود اند) را گرفت.

مصطفاکمال اتاترک؛ بنیان‌گذار جمهوری ترکیه

این اخلاق دنیوی در عمل در تمام جوامع دیده می‌شود و ارتباطی محکم با متدین‌بودن افراد ندارد. در زنده‌گی واقعی، با وجود این که حکومت‌ها به نام از اسلام پیروی می‌کنند، اما عملکردشان تا بوده سکولار بوده. منطق حاکم بر سیاست منطق قدرت است و البته دولت‌داران در افغانستان و کشورهای دیگر تلاش کرده اند تا مراجع رسمی دینی را از خویش راضی نگه‌دارند و حتا از آن‌ها برای مقاصد سیاسی خود استفاده کنند. یادآوری می‌کنیم که به نظر علی‌عبدالرازق نیز خلافت بعد از خلفای راشدین به نهادی سکولار و دنیوی تبدیل شد؛ عنوانی مانند «مَلِک» یا «شاه». این خلفاء در مراحل مختلف از دین به عنوان یک ایدئولوژی برای مشروعیت‌بخشیدن به قدرت خود استفاده کردند که همین موضوع نشان‌دهندۀ منطق سکولارِ سیاست و قدرت در آن دوره است.

ما بیشتر از سکولاریته استفاده کردیم نه سکولاریسم تا ذهن مخاطب به سوی برداشت‌های ایدئولوژیک نرود. خلاصه سکولاریته بیشتر بر یک طرز برخورد خاص با رابطه بین دین و حوزه‌های زنده‌گی دلالت می‌کند؛ حوزه‌هایی چون قانون، سیاست، آموزش و پرورش و.... به صورت عموم این پدیده با فراخ‌شدن حوزۀ مباحات و اموری که «دنیوی» محسوب می‌شوند همراه است و می‌تواند شامل افراد متدین و غیرمتدین باشد.

در نوبت‌های بعدی روی ملاحظات روش‌شناسی بیشتری صحبت خواهیم کرد تا درک بهتری از پژوهش‌های آیندۀ‌مان در اندیشۀ اسلامی معاصر داشته باشیم.