يک‌شنبه 7 جوزا|خرداد 1396 برابر با 28 می 2017

نگاهی به هشت سال کارگردانی؛ اوباما با جهان چه کرد؟



 2 دلو|بهمن 1395

رحیم حمیدی دانش‌آموختۀ روابط بین‌الملل  

باراک حسین اوباما، چهل‌وچهارمین رییس جمهور آمریکا هشت سال کارگردان حکومت و قدرت ایالات متحده و فرد شماره اول قدرتمندترین کشور دنیا بود. دونالد ترامپ، رییس جمهور منتخب آمریکا شب گذشته به وقت آمریکا مراسم تحلیف ریاست جمهوری را ادا کرد. اما اکنون که اوباما از قدرت کنار میرود و فرد دیگری به جای او می‌نشیند، این پرسش مطرح است که او در دورۀ ریاست جمهوری خود بانی چه تحولات در عرصۀ روابط‎ بین‎الملل بود؟ آیا آن‌طور که باید و شاید توانست کارگردان خوبی برای منافع آمریکا، ثبات و امنیت بین‎الملل باشد؟ در نوشتار کنونی سعی شده به پرسش‎های مذکور پاسخ داده شود.

باراک اوباما وقتی وارد کاخ سفید شد نیروهای نظامی آن کشور در افغانستان و عراق می‌جنگید. در سال‎های آخر ریاست جمهوری حکومت جرج بوش تمرکز و توجه بیشتر بر جنگ عراق صورت گرفت. در واقع جنگ عراق باعث شد که افغانستان از مرکز توجه نخبه‌گان و سیاست‌مداران آمریکا نسبتاً به حاشیه رانده شود. اوباما با ورود به کاخ سفید دو جنگ را اولویت‎بندی کرد. از نظر او جنگ افغانستان اولویت داشت، به همین خاطر، او سی هزار نیروی نظامی بیشتر به افغانستان فرستاد. او در آخرین سخنرانی خود بیان داشت که تصمیم فرستادن سی هزار نیروی نظامی به افغانستان یکی از تصامیم دشوار دورۀ ریاست جمهوری‌اش بود. با وجود تقویت نیروهای آمریکایی در افغانستان، اما تحولی جدی و درازمدت در امنیت و ثبات افغانستان به وجود نیامد. با همه این‎ها نیروهای آمریکایی توانستند اسامه بن لادن، رهبر گروه تروریستی القاعده را در خاک پاکستان بکشند؛ کشتن بن‎لادن برای حکومت او یک موفقیت بزرگ به حساب می‌آید.

نتیجه‎بخش‌نبودن افزایش نیروهای نظامی در افغانستان منجر به تغییر دیدگاه اوباما شد. او در سال‎های پسین اظهار داشت که پایان جنگ در افغانستان با ابزار نظامی ممکن نیست. پایان منازعه و جنگ در افغانستان در کنار ابزار نظامی مستلزم روند صلح نیز است. با تغییر رویکرد در کاخ سفید نسبت به جنگ افغانستان روند صلح برای کشاندن گروه‎های مخالف مسلح دولت افغانستان به میز مذاکره نیز آغاز شد.

باراک اوباما دقیق نه روز پس از تصمیم فرستادن سی هزار نیروی نظامی به افغانستان جایزۀ صلح نوبل را گرفت. جایزۀ نوبل او را در وضعیت دشوار قرار داد و تا حدودی زیادی دست‌وپای او را در عرصۀ روابط بین‎الملل بست. در واقع جایزه صلح نوبل به عنوان ابزار تحدید‎کننده برای قدرت اوباما عمل کرد؛ زیرا این جایزه اوباما را ملزم ساخت تا در عملکردها، رفتارها و کنش‎های خود ارزش‎های حقوق بشری، صلح پایدار و ... را مدنظر گیرد.

اوباما در هشت سال دورۀ ریاست جمهوری خود بیش از هر جای دیگر درگیر مسایل خاورمیانه بود. بهار عربی به شدت ایالات متحده آمریکا را درگیر این منطقه کرد و منجر به خیزش مردمی علیه نظام استبدادی کشورهای عربی شد. قذافی در لیبی و حسنی مبارک در مصر سرنگون شدند. از عربستان در قبال دیگر قدرت‎های منطقه‎یی حمایت کرد. فروش اسلحه به عربستان از دیگر رویدادهای مهم دورۀ ریاست جمهوری اوباماست. در کنار این مسأله، اما حکومت او با جمهوری اسلامی ایران، رقیب دیرین عربستان در منطقه در باب مسایل هسته‎یی این کشور، به توافق رسید. از نظر حکومت او توافق با ایران یکی از مهمترین دستاوردهایش به شمار می‌رود. با این حال، آیندۀ این توافق و اجرای آن مبهم است. بعید به نظر می‎رسد که جانشین اوباما وقعی به این توافق نشان دهد. توافق با ایران و فروش اسلحه به عربستان منجر به دگرگونی در روابط حکومت اوباما با ناتانیاهو شد و اسرائیل را در وضعیت دشوار قرار داد.

در سال‎های پایانی حکومت اوباما گروه داعش سر برآورد و شهرهایی از عراق و سوریه را تصرف کرد، و یک‌بار دیگر پای این کشور را به خاورمیانه کشاند. نیروهای آمریکایی در عراق پس از ماه‎ها جنگ نتوانستند گروه داعش را شکست دهند. در سوریه به خاطر بازیگران متعدد، وضعیت دشوار حکمفرماست. حکومت او قادر نشده در مسایل سوریه با بازیگران دیگر همانند روسیه، ایران، ترکیه و... به توافق دست یابد؛ و چنین به نظر می‌رسد که اوباما به پوتین باخته است.

روابط آمریکا با خاور دور تا حدودی آرام دنبال شد. روابط این کشور با چاپان و کوریای جنوبی در سطح بالا ادامه یافت. او از دموکراسی‎خواهی شهروندان هانگکانگ و جدایی‎طلبان تبت حمایت کرد. اختلاف در دریای چین جنوبی و استقرار موشک تاد در کوریای ‎جنوبی از جمله اختلافات آمریکا و چین بود که تاکنون لاینحل باقی مانده است، اما روابط آمریکا با کوریای شمالی دچار دگرگونی نشد. تحریم‎ها همانند سابق ادامه یافت و هیچ تلاشی برای آغاز مذاکره و حل مسألۀ هسته‎یی کوریای شمالی صورت نگرفت.

عراق و افغانستان همچنان در آتش جنگ می‎سوزند. پاکستان به عنوان یک کشور هسته‎یی همچنان روابط گسترده‌یی با گروه‎های تروریستی و بنیادگرا دارد و از این گروه‎ها استفادۀ دوگانه می‎کند. 

روابط آمریکا با قارۀ اروپا نیز تحول جدی را تجربه نکرد. با این حال، سیاست اقتصادی اوباما منجر به بهبود وضعیت اقتصادی در کشورهای اروپایی شد. زمانی که اوباما وارد کاخ سفید شد، رشد اقتصادی آمریکا «4 -» بود، اکنون پس از گذشت هشت سال رشد اقتصادی این کشور به «2 +» رسیده است. بهبود وضعیت اقتصادی آمریکا نتیجۀ مثبتی در اروپا نیز داشت و این، دلگرمی و انگیزه‌یی برای گسترش روابط دو طرف بود.

باراک اوباما، اما موفق شد تحولی در روابط آمریکا و کوبا به وجود آورد. پس از چندین دهه قطع روابط دیپلماتیک موفق شد بار دیگر با کوبا روابط را برقرار کند. او ایجاد و برقراری روابط با کوبا را یک موفقیت به حساب می‌آورد. با این حال، ادامۀ روابط با کوبا تا حدودی مبهم است؛ مشخص نیست که دونالد ترامپ با کوبا چه‌گونه برخورد خواهد کرد.

در یک نگاه کلی می‌توان گفت که اوباما در سیاست داخلی خود تا حدودی موفق بوده است. مهمترین موفقیت او بهبود وضعیت اقتصادی آمریکاست. با این حال، در روابط خارجی خود آن‌چنان دستاورد جدی‌یی نداشته است. در سوریه بازی را در برابر روسیه تا حدودی باخته و پس از سرنگونی قذافی در لیبی، حسنی مبارک در مصر موفق به آوردن ثبات در این کشورها نشد.

عراق و افغانستان همچنان در آتش جنگ می‎سوزند. پاکستان به عنوان یک کشور هسته‎یی همچنان روابط گسترده‌یی با گروه‎های تروریستی و بنیادگرا دارد و از این گروه‎ها استفادۀ دوگانه می‎کند. اسلام‌آباد از طرفی این گروه‎ها را تهدیدی برای ثبات پاکستان و افتادن سلاح هسته‎یی این کشور به دست آن‎ها تعریف می‎کند و از این زاویه کمک‎های مالی هنگفت آمریکا را به دست می‌آورد و از طرف دیگر، از گروه‎های بنیادگرا و تروریستی برای منافع خارجی خود در افغانستان و هند استفاده می‎کند. توافق با ایران و برقراری روابط با کوبا اگرچه یک موفقیت است؛ اما با آینده‌یی مبهم و نامعلوم. بنابراین، او آن‌چنان که باید در روابط خارجی ایالات متحده موفق می‌بود، نبود.