دوشنبه 4 ثور|اردیبهشت 1396 برابر با 24 اپریل 2017

ورود؛ نمایشِ مفهومی فراتر از کلمات



 19 حمل|فروردین 1396

یاسر بیانی دانش‌آموختۀ سینما  

 

موضوع ارتباط با موجودات فضایی و آن‌چه در هالیوود به نام «بیگانه‌گان» شناخته می‌شوند هرگز سوژۀ تازه‌یی نبوده است. اولین تجربه‌های فیلم‌سازی در ابعادی تازه که بعدها ژانر علمی-تخیلی نام گرفت را می‌توان در «سفری به ماه» اثر «ژرژ مِلیِس» خواند که چیزی حدود 115 سال از ساخت آن می‌گذرد. موضوع نخ‌نمای ورود موجودات فضایی به زمین سالیان سال است که به اشکال مختلف دستمایۀ ساخت فیلم‌های زیاد و گاهی مهم در تاریخ سینما شده است. اکثر این فیلم‌ها نیز با نمایش فاجعه‌آمیز این ورود و تلفیق ژانر آخرالزمانی و نابودی سیارۀ زمین توانسته‌اند به موفقیت‌های چشمگیری در گیشه دست پیدا کنند. «ورود» اقتباسی‌ست از داستان کوتاه «تِد چِنگ» به نام «داستان زنده‌گیِ شما» که در سال 1998 منتشر شد و جایزۀ معتبر «Nebula Awards» را به دست آورد؛ این جایزه سالانه به بهترین داستان علمی - تخیلی تعلق می‌گیرد. اما چرا این فیلم با دیگر محصولات هالیوودی پیرامون این موضوع متفاوت است؟ در متن سعی خواهیم کرد برای این سوال پاسخ قانع‌کننده‌یی پیدا کنیم.

کارگردان کیست؟

«دنیس ویلِنو» کارگردان کانادایی‌تبار هالیوودی‌ست که با فیلم‌های تحسین‌شده‌یی چون «Sicario» محصول 2015، «Enemy» و «Prisoners» محصول 2013 خود را در مقام یک کارگردان موفق و صاحب سبک تثبیت کرد. او امسال فیلم بسیار مهم دیگری را نیز روی پرده خواهد داشت که دنباله‌یی است بر فیلم «Blade Runner» اثر «رایدلی اسکات» که به عقیدۀ بسیاری از منتقدان از فیلم‌های مهم و تأثیرگذار (کالت) ژانر علمی-تخیلی محسوب می‌شود و هنوز طرفداران پروپاقرص خود را نیز حفظ کرده است. «ورود» را می‌توان مقدمه‌‌یی برای محک‌زدن تجربۀ کارگردان در این ژانر دانست و نیز بررسی این فیلم می‌تواند مشخص کند که تا چه میزان انتخاب «ویلنو» به عنوان کارگردان برای این دنبالۀ مهم تاریخ سینما درست بوده است. از یاد نبریم که این فیلم به تنهایی دارای هویت خاص خود است و به هیچ وجه قرار نیست آن را زیر سایۀ نام‌های بزرگ سینمایی دسته‌بندی کنیم.

ایمی آدامز در نقش پروفسور بنکس قهرمان داستان و جرمی رنر در نقش مکمل

موضوع

در شرح کوتاه داستان فیلم توسط سازنده‌گان این‌گونه آمده است: «زمانی که دوازده فضاپیمای مرموز در نقاط مختلفی از جهان پیدا می‌شوند، استاد زبان‌شناس، لوویس بنکس موظف می‌شود تا زبان مورد استفادۀ موجودات تازه‌وارد را تفسیر کند.»

«اِیمی آدامز» در نقش پروفسور «لوویس بنکس» بدون شک یکی از بهترین اجراهای دوران بازیگری‌اش تا به حال را ارایه داده است. شخصیتی تا حدودی اجتماع‌گریز و البته فرهیخته که به تنهایی در خانه‌یی رو به دریاچه زنده‌گی می‌کند و هر روز برای تدریس به دانشگاه می‌رود. شخصیت لوویس روایت‌گر فیلم است. ما همانند او پس از آشنایی به سبک زنده‌گی دلنشین و ساده‌اش ناگهان با بحران ورود فضاپیماهای مرموز می‌شویم که به زبان خاص خود صحبت می‌کنند. شخصیت لوویس نمادی است از آن‌چه مقابل علم فیزیک قرار می‌گیرد. او با مفاهیم سروکار دارد و کتابی نیز در مورد زبان نوشته که قسمتی از آن در فیلم توسط «ایان دانلی» با بازی «جرمی رِنِر» به خوانش گرفته می‌شود به این مضمون: «زبان بنیان تمدن است، همانند چسبی‌ست که انسان‌ها را به هم متصل می‌کند و نیز اولین سلاحی که در بحران، به میان آورده می‌شود.» اما دانلی به عنوان یک فیزیکدان اولین جمله را اشتباه می‌داند. او نه زبان را که در واقع علم را سرمنشأ تمدن می‌داند و آن را نوعی از علم می‌نامد. این دو نفر وظیفه یافته‌اند تا ابعاد زبانی و احتمالاً کیهانی این واقعۀ مرموز را پی‌گیری و گزارش کنند. این در حالی‌ست که در یازده نقطۀ دیگر زمین نیز کشورها مشغول تعامل با اشیاء بیگانه هستند که مانند روتین همیشه‌گی فیلم‌های هالیوودی برعکس آمریکایی‌ها، رویکرد دیگر کشورها در قبال بیگانه‌گان خصمانه و تهاجمی است. چین و روسیه در طرف دیگر ماجرا تنها راه را برای حل بحران اشیاء بیگانه، پرتاب موشک و نابودی آنان می‌دانند؛ در حالی که آمریکایی‌ها در پی فرصت بیشتر برای رمزگشایی زبان عجیب و نامانوس آن‌ها در جهت رسیدن به درک متقابل‌اند.

زبان موجودات بیگانه که در فیلم به آن‌ها «هِپتا پاد» گفته می‌شود در نوع خود بی‌نظیر است. در واقع در زبان آن‌ها با در کنار هم قرارگرفتن حروف و ایجاد یک فاصلۀ متغیر در طول کلمات جمله‌یی ساخته نمی‌شود بلکه تمام مفهومی که آن‌ها به نگارش در می‌آورند در اشکال مختلفی از یک دایرۀ تو خالی سیاه‌رنگ خلاصه می‌شود که به تعبیر بنکس، ممکن است مدت‌ها طول بکشد تا رمزگشایی شوند. چالشی که این نوع نگارش پیش روی بنکس و دانلی می‌گذارد این است که باید تمام تعاریف و دانسته‌های خود را به زعم دانلی از «علمِ زبان» کنار بگذارند و تمام قوانین را بازنویسی کنند تا موفق شوند به مطلوب خود که درک مشترک بین خود و بیگانه‌گان است دست یابند. در این میان محافظه‌کاری‌های «کُلُنل وِبِر» با بازی «فارست ویتاکر» تعبیری‌ست از رویۀ دولت و در ابعاد گسترده‌تر اجتماع بشری در مقابله با چنین رخدادی که اصول تعریف‌شدۀ پیش از خود را به چالش می‌کشد. «جنرال شَنگ» نمایندۀ اکثریتی‌ست که به هیچ عنوان در مقابل تغییر نرمش نشان نمی‌دهند، تا جایی که حتا در مقابل بیگانه‌گان اعلام جنگ می‌کند و خود به جای تمام کشورهای روبه‌روشده با سفینه‌های فضایی تصمیم می‌گیرد.

بنکس در اولین اقدام برای شروع محاوره، کلمۀ انسان را روی تخته می‌نویسد

بنکس با هر چه نزدیک‌شدن به حقیقت این زبان در واقع به درون خودش پرتاب می‌شود. به تصاویری که هم‌چون الهام در ذهنش به نمایش در می‌آید، اما از تفسیر آن عاجز است. او هر چه پیش می‌رود به نگاه عمیق‌تری از خود و فلسفۀ زنده‌گی‌اش دست می‌یابد و این که آیا می‌تواند با حقیقتی که در اثر درک این زبان با آن روبه‌رو شده کنار بیاید یا خیر؟! ایان دانلی نیز در حاشیۀ شهودی که برای بنکس اتفاق می‌افتد با چالش‌های جدی در تفکراتش روبه‌رو می‌شود و در نهایت خودش را تسلیم جریانی که بنکس در آن غرق‌ شده می‌کند تا با آن‌چه نمی‌داند روبه‌رو شود. او در واقع مقاومتش را نسبت به آن‌چه نمی‌داند یا مخالف عقایدش است کنار می‌گذارد.

موسیقی و سینماتوگرافی فیلم

ویلنو در این فیلم به سراغ آلبوم موسیقی «دفترچه یادداشت‌های آبی» از هنرمند آلمانی «مکس ریچر» رفته و قطعۀ «On the nature of daylight» را برای تمِ اصلی موسیقی فیلمش انتخاب کرده. ساز ویولونسل و نوای حزن‌انگیز و وهم‌آلود این قطعه در واقع سهم مهمی در شکل‌گیری پیکرۀ فیلم ایفا می‌کند و بار دیگر اهمیت موسیقی را در یک اثر سینمایی موفق یادآور می‌شود.

ویلنو که همیشه در کارهایش با «راجر دیکنز»، یکی از سرشناس‌ترین تصویربرداران حال حاضر دنیا و البته یکی از پرافتخارترین‌شان همکاری می‌کرد، این بار به دلیل همزمانیِ کار با پروژۀ مورد انتظار «بلید رانر 2049» با دیگر تصویربردار تحسین‌شدۀ هالیوودی، «بردفورد یانگ» موفق شده یکی دیگر از بهترین تصویربرداری‌های سینمایی در دهه‌های اخیر را به نمایش بگذارد. سکانس‌های مربوط به داخل جرم فضایی یکی از بهترین و پرتعلیق‌ترین قسمت‌های فیلم است که تصویربرداری خوب، آن را شایستۀ این انتخاب می‌کند. نماهای دقیق و قابل تأمل که از جملۀ آن می‌توان به صحنۀ خبردارشدن بنکس از ورود اجرام فضایی توسط شاگردش که در توویتر خبر را دیده اشاره کرد. بنکس در نمایی مبهوط در پیش‌زمینه و وایت‌برد صنف که خالی از نوشته بوده و در پشت سر که به خوبی نمایان‌گر ذهن بنکس در مقابله با اتفاق است.

سینماتوگرافی نفس‌گیر فیلم و تعاملی که از ورای پنجرۀ عریض صورت می‌گیرد

منتقدان چه می‌گویند؟

اکثر یادداشت‌ها و نقدهای مربوط به فیلم مثبت ارزیابی می‌شود. جیمز برادینلی، از ریل ویوز می‌نویسد: «ما دیگر فیلمی در حدواندازه‌های ورود در ژانر علمی-تخیلی نخواهیم دید، لااقل به این زودی...» آدام نایمن، نیز از سایت اندساوند می‌نویسد: «ویلنو بار دیگر ثابت کرد که در بیرون آوردن شگفتی از ترس استاد است.»

سخن آخر

فیلم ورود از نگاه نگارنده، فیلم مهمی است که در پوشش عناصر ژانر علمی - تخیلی نقبی است به درون آدمی و نوع زنده‌گی‌اش، گرچه در فیلم بیشتر نگاه جبرگرایانه به نمایش گذاشته می‌شود، اما همین نوع و نگرش نیز می‌تواند سرآغاز تفکری باشد بر آن‌چه هستیم و خواهیم بود. ویلنو موفق شده با کنار هم قراردادن موسیقی، سینماتوگرافی و داستان عمیق دست به خلق فیلمی بزند که سخنی بیشتر از آن‌چه می‌نماید، داشته باشد. فیلمی چالش برانگیز که با هیچان بیگانه‌گان شروع می‌شود، اما با شگفتی و بهتِ حاصل از تأمل بر خود آدمی به پایان می‌رسد. ورود یکی از بهترین و قوی‌ترین نمونه‌های «کاملاً سینمایی» است؛ به طوری که داستان فیلم را می‌شود در چند سطر نوشت، اما روایت بصری و مفهومی آن به گونه‌یی‌ست که صفحه‌ها می‌توان در موردش نگاشت و هر بار چیز تازه‌یی یافت.