آدينه 27 اسد|مرداد 1396 برابر با 18 آگست 2017

آن‌چه از «رازهای القاعده و پاکستان» باید دانست



 9 جوزا|خرداد 1396

بهزاد رسولی سلام‌وطندار  

«رازهای القاعده و پاکستان» نوشتۀ اعزاز سید، روزنامه‌نگار معروف پاکستانی‌ست که اخیراً به قلم فردوس کاوش، یکی از نویسنده‌گان افغانستان به فارسی برگردان شده است. این نویسندۀ پاکستانی شهرتش را مدیون گزارش‌های افشاگرایانه‌یی است که از چندین منبع سرچشمه می‌گیرند.

این کتاب نیز حاصل گفت‌وگو و گردآوری اطلاعات از جنرال‌های بازنشستۀ پاکستانی، شبه‌نظامیان اسلام‌گرا، رهبران گروه‌های بنیادگرای پاکستان، نزدیکان سیاست‌مداران این کشور و روسای پیشین آی‌اس‌آی است.

مجموعه گزارش‌های رازهای القاعده و پاکستان در 183 صفحه و 8 فصل از زدوبندهای سیاست‌مداران پاکستانی پرده برداشته و هم‌چنان رمزورازهای شبکۀ مخوف القاعده را افشا کرده است.

رازهای القاعده و پاکستان، صحنه‌های حقیقی از جریان کشته‌شدن اسامه‌بن‌لادن و معرفی برادران کویتی (محافظان رهبر القاعده)، امل‌الصباح یکی از همسران بن‌لادن که بیشتر از دیگر همسرانش به رهبر القاعده نزدیک بود، بازداشت خالدشیخ محمد مغز متفکر حملات یازده سپتامبر و ترور بینظیر بوتو و ده‌ها موضوع دیگر را به تصویر کشیده است.

اعزاز سید از فعالیت‌های اسامه‌بن‌لادن در ویلای ایبت‌آباد و کسانی که با او تماس داشتند روایت می‌کند. از تیره‌شدن روابط آی‌اس‌آی با سی‌آی‌ای قصه می‌کند و تلویحاً از نفوذ گروه‌هایی چون القاعده در صفوف ارتش پاکستان می‌گوید.

کتاب رازهای القاعده و پاکستان با برگردان شیوا و روان فردوس کاوش قابلیت این را یافته تا افراد با هر سطح سوادی بتوانند آن را بخوانند و موضوعات را به بهترین نحو ممکن درک کنند.

اسامه‌بن‌لادن کنار نقشۀ افغانستان-1998

اعزاز سید عملیات کشته‌شدن رهبر القاعده را چنین روایت می‌کند: «ساعت 11:10 شب اول ماه می، سال 2011، دو چرخ‌بال بلک هاواک و دو چرخ‌بال شینوکِ آمریکایی که حامل 70 کماندوی آمریکایی بودند، جلال‌آباد افغانستان را به قصد پاکستان ترک کردند. این کماندوها با عینک‌های شب‌بین و تفنگ‌های بی‌صدا مجهز بودند. مترجمان زبان‌های پشتو و اردو هم در چرخ‌بال‌ها سوار بودند. این چهار چرخ‌بال برای این که در رادار نیروهای هوایی پاکستان ظاهر نشوند، دارای تکنالوژی پیشرفته‌یی بودند و برای پاسخگویی به هر نوع تهدید احتمالی از سوی قوای هوایی پاکستان هواپیماهای جنگی آمریکا در آن‌سوی مرز در خاک افغانستان در حالت آماده باش قرار داشتند.

بین ساعت 11:15 تا 11:30 شب چرخ‌بال‌ها از مسیر خیبرایجنسی وارد حریم فضایی پاکستان شدند. یکی از چرخ‌بال‌ها در تورغر نشست، این چرخ‌بال وظیفه داشت تا به سه چرخ‌بال دیگر در برگشت سوخت‌رسانی کند. چرخ‌بالی که در تورغر نشسته بود هم وظیفه داشت تا مراقب نیروهای هوایی پاکستان و واکنش احتمالی آن باشد. سه چرخ‌بال دیگر دو بلک‌هاواک و یک شینوک خود را به بلاک تاون ایبت‌آباد رسانند... نیروهای آمریکایی با خاموش‌کردن چراغ‌ها عملیات را آغاز کردند.

جنرال حمیدگل می‌گوید که بن‌لادن را اولین بار در یکی از پایگاه‌های مجاهدین در داخل افغانستان دیده است. این پایگاه از سوی تنظیم عبدالرب الرسول سیاف، یکی از رهبران مجاهدین افغانستان اداره می‌شد.

همه‌جا را تاریکی گرفت. ابراهیم (یکی از دو برادر کویتی و محافظ رهبر القاعده) که در واحد فرعی ساختمان زند‌ه‌گی می‌کرد، اولین کسی بود که بیدار شد. کسی دروازه را تک تک کرد. ابراهیم با صدای بلند پرسید، ابرار تو هستی؟ وقتی در را گشود، گلوله‌یی به پیشانی‌اش خورد. در حالی که دستان ابراهیم به دروازه بود به زمین افتاد، گلوله دیگر به شانۀ مریم اصابت کرد و او هم به زمین افتاد. یک سرباز آمریکایی، به عربی به مریم گفت که در را باز کند. مریم در را باز کرد. سرباز دیگر به زبان اردو گفت، بیرون برود و نزدیک نردبان بیاستند. پس از تصفیۀ ساختمان فرعی، گروه دیگری از سربازان آمریکایی به ساختمان اصلی ویلا وارد شدند. سربازان چهار دروازۀ آهنی ساختمان اصلی ویلا را منفجر کردند تا راه خود را به طبقۀ بالایی باز کنند. بن‌لادن از صدای چرخ‌بال‌ها درک کرده بود که عملیاتی برای بازداشت یا کشتن او در جریان است. بن‌لادن از بالکن اتاقش به چشم سر دید که کماندوهای آمریکایی وارد ساختمان شدند.... آخرین دستور بن‌لادن به امل، عزیزترین همسرش داده شد. بن‌لادن به او دستور داد اتاق را ترک کند، اما امل اطاعت نکرد، وقتی کماندوها وارد شدند، مریم و سمیه (دختران بن‌لادن) هم به منزل سوم و به سمت اتاق پدرشان دویدند. دیگر کودکان امل هم به سوی اتاق بن‌لادن رفتند. زنان به خواندن آیات قرآن شروع کردند، امل یک سرباز آمریکایی را دید که در آستانۀ درِ اتاق آمد و به صورت بن‌لادن لیزر انداخت. سرباز پس از شناسایی بن‌لادن فوراً به پیشانی او شلیک کرد. هیچ صدایی تولید نشد؛ بن‌لادن به زمین افتاد و دست و پا زد... سربازان باید جسد را تثبیت هویت می‌کردند، اما دختران بن‌لادن کار سربازان آمریکایی را آسان ساختند، آنان به سربازان گفتند که جسد متعلق به پدرشان، اسامه است.»1

مکان سکونت رهبر القاعده در ایبت‌آبادِ پاکستان

بر بنیاد گزارش اعزاز سید عملیات کشتن رهبر القاعده 38 دقیقه طول کشید و در این عملیات 30 گلوله شلیک شد. در این عملیات خالد پسر بن‌لادن، ابرار قاصد بن‌لادن، بشرا همسر ابرار و ابراهیم محافظ بن‌لادن نیز کشته شدند. سربازان آمریکایی ساعت 2:25 دقیقۀ شب حریم فضایی پاکستان را ترک کردند.

شبکۀ محافظتی رهبر القاعده؛ محافظان اسامه کی‌ها بودند؟

اعزاز سید می‌گوید که ریشۀ اجداد برادران کویتی، یا همان ابراهیم و ابرار به منطقه‌یی منسوب به سلمان تالاب در کوهات برمی‌گردد. کوهات در ایالت خیبرپختونخواه واقع است، ساکنان این منطقه همه پشتوناند. احمدسعید، پدر این دو برادر از مدرسۀ دینی اکوره‌ختک در ایالت خیبرپختونخواه فارغ شده بود، ملامحمد عمر، رهبر طالبان هم در این مدرسه درس خوانده است. احمدسعید بعد با زنی به اسم حامدبی‌بی ازدواج کرد و در جست‌وجوی کار به کویت رفت. او صاحب 8 پسر و 4/5 دختر شد. شش فرزند او به شمول ابراهیم و ابرار در کویت به دنیا آمدند به همین دلیل به الکویتی شهره شدند. دو پسر دیگر احمدسعید هم در افغانستان کشته شده‌اند. بن‌لادن به برادران کویتی اعتماد عمیق داشت، علاوه بر این که دو برادر قاصد و محافظ بن‌لادن بودند. گفته می‌شود که یک دختر بن‌لادن هم با یک برادر دیگر ابراهیم و ابرار ازدواج کرده است.

محافظان رهبر القاعده با خالدشیخ محمد، مغز متفکر حملات یازدهم سپتامبر نیز آشنا بودند. بر بنیاد گزارش سید، به احتمال قوی رفاقت خالدشیخ محمد با این دو برادر در کویت جوش خورده بود. خالدشیخ محمد پس از دیدارش با بن‌لادن در سوات بازداشت شد. در همین دیدار مغز متفکر یازده سپتامبر هر دو برادر کویتی را به بن‌لادن معرفی کرده بود و از آنان خواسته بود از رهبر القاعده حفاظت کنند.

مقام‌های آمریکایی هنگام تعقیب جریان عملیات کشته‌شدن اسامه‌بن‌لادن

مردی با کلاه سفید و ریشِ تراشیده

روزنامه‌نگار پاکستانی روایت جالبی از سفر بن‌لادن به ویلای ایبت‌آباد دارد. می‌گوید، در کراچی، مریم با امل‌الصباح، همسر بن‌لادن آشنا شد. ابراهیم امل را همسر دوستش معرفی کرد. مدتی بعد ابراهیم، مریم، امل و فرزندان امل اول به پشاور و از آن‌جا به سوات رفتند در راه آنان با یک رانندۀ بس یک افسر پولیس و یک مرد کلاه سفید همراه شدند. وقتی موتر توقف کرد، همه پیاده شدند. افسر پولیس با رانندۀ بس ناپدید شد، اما مرد کلاه سفید با امل، ابراهیم و فرزندان امل همراه بود. بعدها معلوم شد که این مرد کلاه سفید همان بن‌لادن بوده است.رهبر القاعده پس از رویداد 11 سپتامبر ریشش را می‌تراشیده است. در سوات و هریپور هم ریشش را می‌تراشید، اما در ایبت‌آباد دوباره ریش گذاشت.

جنرال خواجه می‌گوید که ملامحمد عمر به من گفت: تعجب می‌کنم که چرا تمام خارجی‌ها به بن‌لادن توریست می‌گویند! جنرال خواجه گفت که ملامحمدعمر متوجه نشده بود، خارجی‌ها به بن‌لادن توریست نه، بلکه «تروریست» می‌گفتند.

به قول اعزاز سید، دخیل‌بودن آی‌اس‌آی در سیاست این سازمان را متمایز از دیگر سازمان‌های استخباراتی جلوه می‌دهد. این سازمان استخباراتی همسایه را افسران نظامی رهبری می‌کنند. با آن که این سازمان کارمندان غیرنظامی نیز دارد و افسران نیروهای هوایی و دریایی پاکستان هم در آن خدمت می‌کنند، اما سِمت‌های مهم آی‌اس‌آی در دستان افسران ارتش است.

گفته می‌شود که حکومت‌های گوناگون در پاکستان بارها تلاش کردند تا کنترل کامل این سازمان را به دست گیرند، اما موفق نشدند: «اولین بار بینظیر بوتو در دور اول نخست‌وزیری‌اش بین سال‌های 1989 و 1990 تلاش کرد کنترل آی‌اس‌آی را به دست گیرد، بعد نوازشریف در دور دوم نخست‌وزیری خود بین سال‌های 1997 و 1999 جنرال ضیاءدین خواجه را به عنوان رییس آی‌اس‌آی منسوب کرد... اما هیچ کدام این تلاش‌ها آی‌اس‌آی را در کنترل کامل نخست‌وزیر منتخب قرار نداد.»4

اسامه‌بن‌لادن در جلال‌آبادِ افغانستان-1978

بن‌لادن زیر چتر عبدالرب الرسول سیاف در خاک افغانستان

بر پایۀ مدارک اعزاز سید، بن‌لادن پیش از رفتنش به خاک افغانستان مدتی در پشاور بود. جنرال حمیدگل، رییس آی‌اس‌آی در سال‌های 1988 و 1989 در گفت‌وگو با اعزاز سید از نخستین ملاقاتش با رهبر القاعده چنین حکایت می‌کند. جنرال حمیدگل می‌گوید که بن‌لادن را اولین بار در یکی از پایگاه‌های مجاهدین در داخل افغانستان دیده است. این پایگاه از سوی تنظیم عبدالرب الرسول سیاف، یکی از رهبران مجاهدین افغانستان اداره می‌شد: «سیاف زبان عربی را با فصاحت تمام صحبت می‌کند و او در آن زمان کمک‌های قابل‌توجهی از اعراب دریافت می‌کرد. سیاف در بسیج جنگجویان عرب برای جنگ در افغانستان نیز نقش عمده‌یی داشت. بن‌لادن یکی از همین جنگجویان بود.»

چرا خارجی‌ها به بن‌لادن «توریست» می‌گویند؟

ضیاءالدین خواجه، رییس آی‌اس‌آی که زبان پشتو را به شیوایی تمام صحبت می‌کرد، چندین بار به کندهار سفر کرد و از ملامحمد عمر، رهبر طالبان خواست اسامه‌بن‌لادن را به پاکستان تسلیم کند، اما ملامحمد عمر این درخواست را رد کرد: «جنرال خواجه می‌گوید که ملامحمد عمر به من گفت: تعجب می‌کنم که چرا تمام خارجی‌ها به بن‌لادن توریست می‌گویند! جنرال خواجه گفت که ملامحمدعمر متوجه نشده بود، خارجی‌ها به بن‌لادن توریست نه، بلکه «تروریست» می‌گفتند.»6

پاکستان؛ خانۀ شبکه‌های تروریستی

اعزاز سید در قسمتی از کتاب پرده از یک گفت‌وگوی محرمانۀ جنرال احسان‌الحق، رییس آی‌اس‌آی با جلال‌الدین حقانی، رهبر شبکۀ حقانی به خاطر تشویق این گروه برای مذاکره با آمریکایی‌ها برمی‌دارد. به گفتۀ او، این دیدار در نخستین روزهای جنگ و در یکی از خانه‌های امن آی‌اس‌آی در اسلام‌آباد انجام شد.

پرویز مشرف با درخواست غیرمترقبۀ دیدار معاون رییس جمهور ایالات متحده روبه‌رو شد. دیک چینی عازم اسلام‌آباد شد و ملاقات فردای آن روز به وقوع پیوست. در پایان دیدار معاون رییس جمهور آمریکا یادداشتی را از جیبش بیرون کشید و به مشرف داد، هم‌چنان یک پرونده را نیز به نخست‌وزیر پاکستان تسلیم کرد و گفت که پس از خروج آنان یادداشت را بخواند و پرونده را باز کند.

ظاهراً هدف آی‌اس‌آی این بوده که مشکل طالبان و آمریکا را بدون جنگ حل کند. اعزاز سید می‌گوید، جنرال احسان‌الحق به من گفت که ما آمریکایی‌ها را تشویق کردیم تا از ورود به کابل در صورت سقوط طالبان اجتناب کنند، در عوض کنترل کابل را به سازمان ملل متحد بسپارند،اما موفق نشدیم دو طرف را به مذاکره قناعت دهیم. جنرال احسان‌الحق می‌گوید: «با آن که ما اعلام کرده بودیم که در جنگ آمریکا با طالبان از آمریکا حمایت می‌کنیم، حقانی درمورد ما دید مثبتی داشت. او درک کرده بود که ما در آن شرایط نمی‌توانیستیم برای طالبان کاری کنیم. حقانی به من گفت: نگران ما نباشید، ما مشکلات شما را درک می‌کنیم، کشور خودتان پاکستان را حفظ کنید، ما پاکستان را خانۀ خود می‌دانیم.»

بینظیر بوتو

خطای سی‌آی‌ای؛ بن‌لادن در چترالِ پاکستان!

در 25 فبروری 2007، پرویز مشرف با درخواست غیرمترقبۀ دیدار دیک چینی، معاون رییس جمهور ایالات متحده روبه‌رو شد. دیک چینی عازم اسلام‌آباد شد و ملاقات فردای آن روز به وقوع پیوست. در پایان دیدار معاون رییس جمهور آمریکا یادداشتی را از جیبش بیرون کشید و به مشرف داد، هم‌چنان یک پرونده را نیز به نخست‌وزیر پاکستان تسلیم کرد و گفت که پس از خروج آنان یادداشت را بخواند و پرونده را باز کند.

مشرف پس از پایان دیدار بلافاصله به دفترش آمد و یادداشت را باز کرد. در این برگه نوشته شده بود: «ما معلوماتی دریافت کرده‌ایم که نشان می‌دهد بن‌لادن در پاکستان است.»

در پرونده نیز تصویر بن‌لادن بود که سوار بر یک موتر جیپِ سرباز نشسته است و در پس‌منظر این تصویر کوه تراجمیر به چشم می‌خورد (مرتفع‌ترین قلعۀ سلسله کوه‌های هندوکش واقع چترالِ خیبرپختونخواه).

تلاش‌ها برای شناسایی موتر و تثبیت موقعیت اسامه‌بن‌لادن آغاز شد. یک روز پس رانندۀ موتر حامل «بن‌لادن» بازداشت شد. این راننده اصرار می‌کرد که آن مرد بن‌لادن نیست بلکه به رهبر القاعده شباهت دارد. به گفتۀ او، این مرد یعقوب نام داشته و اهل ولایت خوست افغانستان است و به خاطر شدت علاقه‌اش به بن‌لادن دوست دارد مانند او ریش گذاشته و لباس بپوشد.

فردوس کاوش

نیروهای آی‌اس‌آی برای بازداشت یعقوب‌نام وارد خاک افغانستان شدند و پس از جست‌وجو او را پیدا کردند و شک‌شان به یقین بدل شد؛ حرف‌های راننده راست بود و این مرد با بن‌لادن صرفاً شباهت داشت. سی‌آی‌ای هم پس از بازجویی‌های فراوان قناعت کرد که این مرد اسامه نبوده است. اما این ماجرا سبب شد تا آی‌اس‌آی پی ببرد که «سی‌آی‌ای در پاکستان شبکه‌‌یی نیرومند استخباراتی تشکیل داده است.»

در این کتاب حقایقی دربارۀ ارتباط سی‌آی‌ای با آی‌اس‌آی، پرویز مشرف، نواز شریف، ترور بینظیر بوتو، استفعای پرویز مشرف، نامه‌نگاری‌های آی‌اس‌آی به سی‌آی‌ای، مولانا فضل‌الرحمان خلیل، چه‌گونه‌گی افشای مکان اختفای بن‌لادن در پاکستان و در پایان نامه‌نگاری رهبر القاعده به بانی داعش آمده است.

یادداشت‌برداری از چنین گزارش‌نامه‌یی که صفحه‌صفحۀ آن حکایت و روایتی مبنی بر رویدادهای مخوف منطقه دارد، در چنین نوشته‌یی دشوار است. این کتاب را به هم‌وطننان افغانستانی‌ام توصیه می‌کنم؛ زیرا ما بیشتر از هر کشور دیگری تحت تأثیر پاکستان و شبکه‌های مخوفی چون القاعده بوده‌ایم. در پایان دست فردوس کاوش را سخت می‌فشارم. حضور چنین انسان‌هایی که در فضای افغانستان با تحمل تمام مشکلات قلم می‌زنند و می‌نویسند، قابل قدر است. ما برای تولید دانش باید از مرز برگردان و ترجمۀ متن بگذریم و وجود افرادی چون کاوش نعمتی‌ست بزرگ در این عرصه.


1- صفحۀ 38 رازهای القاعده و پاکستان

2- صفحۀ 42                   5- صفحۀ 57                8- صفحۀ 75 

3- صفحۀ 46                   6- صفحۀ 60                                              

4- صفحۀ 54                   7- صفحۀ 66