يک‌شنبه 2 ميزان|مهر 1396 برابر با 24 سپتمبر 2017

سگ‌های جنگ؛ هجو رسوایی پنتاگون در افغانستان



 25 سرطان|تیر 1396

یاسر بیانی دانش‌آموختۀ سینما  

پیش از همه چیز باید ذکر کرد که داستان بر اساس واقعیت ساخته شده. داستان در مورد دو دلال خرده پای اسلحه در آمریکاست که توانستند برندۀ قراردادی با پنتاگون به ارزش 300 میلیون دالر شوند. «افریم دیورلی» و «دیوید پاکوز» دو هم صنفی دبیرستان‌اند، دیوید یک ماساژور افراد پولدار است که از شغل خود به هیچ عنوان راضی نیست و افریم نیز یک دلال عادی است که به واسطۀ فعالیت‌های خانواده‌گی‌اش در این رشته، توانسته پول خوبی به دست بیاورد. افریم و دیوید طی یک اتفاق ساده یکدیگر را پس از سال‌ها ملاقات می‌کنند و افریم به دیوید پیشنهاد کار در شرکت تازه تاسیس‌اش را می‌دهد که در زمینۀ لوازم جنگی و اسلحه فعالیت می‌کند.

آن‌ها شرکتی به نام AEY به راه می‌اندازند و پس از انجام چند پروژۀ جزئی، وارد رقابت برای پروژه‌یی 300 میلیون دالری برای وزارت دفاع آمریکا می‌شوند. به دلیل شرایط خاص این قرارداد که شامل خرید مهمات روسی برای اسلحه‌های پر کاربرد مانند کلاشنیکوف در افغانستان است، آن‌ها موفق می‌شوند رقم قابل قبولی را برای پروژه پیشنهاد دهند و این باعث جلب رضایت پنتاگون شده و بزرگ‌ترین پروژۀ عمرشان را به دست می‌آورند؛ اما چه‌طور و از کجا این داستان رسانه‌یی شد؟!

ایدۀ فیلم از مقاله‌یی در نشریۀ «رولینگ استونز» به قلم «گای لاوسون» سرچشمه گرفته است. مطلبی که در آن به معرفی این دو تن پرداخته و پرده از نحوۀ اجرای این پروژۀ عظیم و میلیون دالری برمی‌دارد.

دیوید و افریم برای اطمینان از تحویل محموله‌های‌شان به افغانستان هم سفر می‌کنند

در ماه می سال 2007 جنگ به شدت در افغانستان جریان دارد. اوضاع آن‌طور که جامعۀ جهانی پیش‌بینی می‌کرد پیش نرفته و نه تنها طالبان و القاعده از بین نرفته‌اند بلکه روزبه‌روز فعالیت‌های خود را در منطقه و به خصوص افغانستان بیشتر می‌کنند. تلفات نیروهای ناتو رو به افزایش گذاشته و فشارها بر دولت بوش بیشتر شده. این در حالی‌ست که چیزی به انتخابات هم نمانده و حزب جمهوری‌خواه موقعیت خود را در ساختار قدرت به شدت آسیب‌پذیر می‌بیند. طرح تجهیز نیروهای متحد ایالات متحدۀ آمریکا در افغانستان را شاید آخرین تلاش دولت بوش برای برگرداندن ورق جنگ در افغانستان به نفع خود دانست، اما از آن‌جایی که سلاح محبوب و مورد استفادۀ نیروهای افغانستان کلاشنیکوف روسی بود، پنتاگون برای اجرای این طرح دست به دامان دلالان سلاح بین‌المللی می‌شود.

شاید فیلم «سگ‌های جنگ» فیلم مهمی در تاریخ سینما محسوب نشود، اما مطمئناً برای مخاطب افغانستانی دیدن آن خالی از لطف نخواهد بود. نه به جهت سبک خاصی در داستان پردازی و نه بازی درخشانی از بازیگران آن، بلکه به جهت آشنایی کوچکی با آن‌چه زیر پوست کمک‌های آمریکا برای نیروهای افغانستانی در جریان است.

دیوید و افریم نیز در این مناقصه شرکت می‌کنند، به این امید که بزرگ‌ترین قرارداد زنده‌گی‌شان را برنده شده و به زعم خود حسابی پولدار شوند. در این میان دیوید به طور اتفاقی «هنری جیرارد» را ملاقات می‌کند. یکی از دلالان تحت تعقیب و بزرگ اسلحه در جهان که به دلیل شمولیت در فهرست سیاه از طرف آمریکا نمی‌تواند در این مناقصه به طور مستقیم شرکت کند، پس به دیوید پیشنهاد می‌دهد با قیمت بسیار پایینی 5 میلیون مرمی کلاشنیکوف را از یکی از کشورهای حاشیۀ بالکان برای آن‌ها تهیه کند. دلیل رقم پایین پیشنهادی او نیز این بوده که دولت در صدد از بین‌بردن تعداد زیادی مرمی کلاشنیکوف به‌جا‌مانده از زمان شوروی سابق بوده و جیرارد توانسته بود با یکی از افسران بلند پایۀ مسؤول دیدار کند و او را به فروختن به جای از بین بردن این مهمات فرسوده تشویق کند...

از ارجاعات فیلم به اثر بیادماندنی برایان دی پالما - صورت زخمی 

اهمیت فیلم

شاید فیلم «سگ‌های جنگ» فیلم مهمی در تاریخ سینما محسوب نشود، اما مطمئناً برای مخاطب افغانستانی دیدن آن خالی از لطف نخواهد بود. نه به جهت سبک خاصی در داستان پردازی (که بی‌شک چنین انتظاری هم از آن نمی‌رود!) و نه بازی درخشانی از بازیگران آن، بلکه به جهت آشنایی کوچکی با آن‌چه زیر پوست کمک‌های آمریکا برای نیروهای افغانستانی در جریان است. بدون شک «جنگ» برای آمریکا نه یک ابزار برای مبارزه با تروریسم که یک کارگاه بزرگ آزمایش سلاح و خریدوفروش آن محسوب می‌شود، طوری که در ابتدای فیلم دیوید روی تصاویر سربازان آمریکایی در افغانستان توضیح می‌دهد، ما تنها سربازانی را می‌بینیم که برای آوردن دموکراسی به افغانستان آمده‌اند، اما او و دلالان دیگر سلاح و حتا خود پنتاگون هر سرباز را پکیجی از ابزار و ادوات گران‌قیمت و قابل معامله می‌بیند. دیدن یک روایت کمدی از کلاه‌برداری بزرگی که شاید به قیمت جان خیلی از سربازان افغانستانی تمام شده باشد و یا بخش گسترده‌یی از آن نیز علیه دولت و نیروهای متحد آمریکا استفاده شده باشد، حداقل برای مخاطب افغانستانی راحت نیست، اما به هر حال فیلم سرگرم‌کننده و شوخ است و شاید هیچ‌کس جز ما نتواند مفهوم «کمدی سیاه» را بعد از دیدن این فیلم درک کند...

دست‌اندرکاران فیلم

کارگردان فیلم «تاد فیلیپس» را شاید با فیلم‌های «Hangover» و یا «Due Date» به خاطر بیاوید؛ کمدی‌های خوش‌ساخت و موفقی که با لوکشین‌ها و بازیگران گران‌قیمت خود در گیشه موفقیت‌های چشم‌گیری به دست آوردند. گرچه کمدی سیاهِ «تاد فیلیپس» که در ساختن کمدی‌هایی از این دست شهره است، نامزدی یک گلدن گلوب را برای «جونا هیل» بازیگر نقش افریم به ارمغان آورد، اما همچنان از مرز یک اثر متوسط بالاتر نمی‌رود. هیل که به خوبی خود را به عنوان یک کمدین درجۀ یک هالیوودی تثبیت کرده، در این فیلم نیز با زیرکی خاصی همان شخصیت روتین خود را در کارهایی از این دست با اضافه‌کردن مشخصه‌های ریز اما جدید به نمایش می‌گذارد و در کنار «میلز تِلِر» زوج سرگرم‌کننده‌یی را روی پرده آورده‌اند. «میلز تلر»، بازیگری که شاید او را با فیلم «Whiplash» بشناسید هم در یکی از نقش‌های اصلی و هم در قالب راوی داستان حضور دارد.

شخصیت‌های واقعی افریم و دیوید - منبع رولینگ استونز

سخن پایانی

دیدن فیلم برای مخاطب افغانستانی توصیه می‌شود. پر واضح است که نه فقط برای خندیدن و سرگرم‌شدن بلکه آشناشدن با داستان‌های موازی با کمک‌های به ظاهر انسان‌دوستانۀ آمریکا به نیروی‌های ویژۀ پولیس ملی افغانستان و مشت نمونۀ خروار از آن‌چه در جریان تجارت آمریکا طی دهۀ اول پس از هجوم به عراق و افغانستان به نحوی ناپیدا در جریان بوده است. «سگ‌های جنگ» را نمی‌توان فیلمی ضعیف شمرد؛ چون از هر لحاظی با درنظرداشت کلاسی که به این ژانر اختصاص دارد شما را راضی خواهد کرد.

دست‌اندرکاران

میلز تلر (Miles Teller) – دیوید پاکوز

جونا هیل (Jonah Hill) – افریم دیورولی

انا دی آرماس (Ana de Armas) – ایز

بردلی کوپر (Bradley Cooper) – هنری جرارد

کارگردان: تد فیلیپس  (Todd Phillips)

فیلمنامه: تد فیلیپس، جیسون اسمیلوویچ (Jason Smilovic) و استفان چین (Stephen Chin)

آهنگساز: کلایف مارتینز  (Cliff Martinez)

ژانر: کمدی، جنایی، درام

محصول: آمریکا- کامبودیا 2016

بودجه: 40 میلیون دالر