آدينه 28 ميزان|مهر 1396 برابر با 20 اکتوبر 2017

تناقض راهبرد تازۀ آمریکا با بحران افغانستان و چند نکته



 16 سنبله|شهریور 1396

ناصر صدیقی کارشناس توسعه  

پس از شانزده سال نبرد و تحمل زیان‌های جانی و مالی هنگفت، این که رییس جمهور دونالد ترامپ قصد دارد برای حل بحران افغانستان چه راهکاری را پیش‌کش کند حدس‌وگمان‌های فراوانی وجود داشت. موقف شخصی دونالد ترامپ قبل از احراز کرسی ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، خروج کامل نیروهای آن کشور از افغانستان و رهاکردن این کشور به حال خود بود. اما طوری که قابل پیش‌بینی بود، دیدگاه فردی رییس جمهور ترامپ مغلوب نیازهای اساسی امنیتی و منافع ملی آمریکا شد و او خلاف غریزۀ خود نه تنها خروج نیروهای کشورش از افغانستان را برای مدتی نامعلوم به تأخیر انداخت، بلکه راهکاری به شدت نظامی را نیز برای حل بحران افغانستان پیش‌کش کرد.

راهبرد تازۀ آمریکا برای افغانستان و جنوب آسیا که به تاریخ 21ام اگست امسال اعلام شد، در میان کارشناسان امور بازتاب خوبی داشت و به شیوه‌های مختلف تعبیر گردید. از جمله مقام‌های پاکستان، چین و روسیه آن را محدود و ناسازگار با شرایط افغانستان و منطقه عنوان کردند، کارشناسان افغانستان نیز عدی‌یی از آن استقبال کردند و شماری دیگر هم آن را چهارچوبی برای تداوم جنگ در افغانستان پنداشتند. در این میان، آن‌چه در راهبرد تازۀ آمریکا برای افغانستان و جنوب آسیا بیشتر بحث‌برانگیز شد سه نکتۀ مهم است.

هرچند میراث یک دولت مرکزی مطلق‌گرا و ساختار ارتش قدرتمند، افغانستان را قادر کرد تا بین سال‌های 1929 و 1978 طولانی‌ترین دور صلح را تجربه کند، اما سیاست‌های تبعیض‌آمیز داخلی و کوتاه‌نظری در رویکرد سیاست خارجی به ویژه نسبت به پاکستان، پایداری صلح را به فرجام بد روبه‌رو کرد.

نخست این که راهبرد تازۀ آمریکا دربرگیرندۀ منطقۀ جنوب آسیا (هند، پاکستان و افغانستان) بوده و دیگر به جغرافیای اف-پاک محدود نمانده است. اصطلاح اف-پاک در آغاز سال 2009 میلادی توسط ریچارد هولبروک، نمایندۀ ویژۀ رییس جمهور پیشین ایالات متحدۀ باراک اوباما برای افغانستان و پاکستان وارد بیان سیاست خارجی آمریکا شد. این اصطلاح، منطقۀ افغانستان و پاکستان را سکانسی از تئاتر جنگ تعیین کرده تا آمریکا بتواند از فعالیت‌های خرابکارانۀ القاعده و وابسته‌گان آن علیه آمریکا و متحدانش جلوگیری کند و پناهگاه امن آن‌ها را از بین ببرد.

دوم، آمریکا در راهبرد جدید خود برای افغانستان رویکردی به شدت نظامی را پیش‌کش کرده و ادعا می‌کند که می‌تواند با استفاده از قدرت نظامی، طالبان را به گفت‌وگوهای صلح وادار کند. این در حالی‌ست که ایالات متحده در سال 2009 نیز هفتاد هزار نیروی خود در افغانستان را به یک‌صد هزار افزایش داده بود. هر چند ادارۀ رییس جمهور ترامپ از ارایه جزییات در مورد تعداد دقیق سربازانی که دوباره به افغانستان فرستاده خواهند شد خودداری می‌کند، اما آن‌چه در راهبرد جدید آمریکا اشاره شده افزایش حملات هوایی توسط نیروهای آمریکایی بر مواضع طالبان و تقویت ارتش افغانستان از طریق تجهیز و مشورت است.

سوم، آمریکا در راهبرد جدید خود به صراحت اعلام می‌کند که در افغانستان «ملت‌سازی» نمی‌کند و شهروندان این کشور باید خود آیندۀ‌شان را در دست گیرند. ترامپ همچنان بیان داشت که دیگر برای برپایی نظام‌های دیموکراتیک در سرزمین‌های دورافتاده از قدرت نظامی آمریکا استفاده نخواهد شد.

راهبرد جدید آمریکا هرچند از جانب حکومت افغانستان و یک تعداد جریان‌های سیاسی مورد استقبال گرم قرار گرفت و برای آوردن صلح در افغانستان موثر عنوان شد، اما با توجه به پیچیده‌گی تعاملات داخلی افغانستان و منطقه به نظر نمی‌رسد این راهبرد بتواند متضمن صلح و ثبات در این جغرافیای نفرین‌شده گردد. در این نوشته تلاش خواهد شد تا دلایل این که چرا راهبرد جدید آمریکا جوابگوی مشکلات افغانستان و منطقه نیست روشن شود.

تحرک منطقه‌یی

ادارۀ باراک اوباما، افغانستان و پاکستان را در یک رویکرد واحد مبارزه با هراس‌افگنی در جنوب‌آسیا شامل کرده بود. چنین رویکردی را آمریکا در سال 2009 میلادی با درک وسیع تحرک و حساسیت‌های منطقه‌یی اتخاذ کرده و به ویژه از الحاق هند در این بازی خودداری کرد. بدون شک پذیرفتن نقش فعال هند در بازسازی افغانستان تغییری بنیادی در رویکرد سیاست خارجی آمریکا برای منطقه است. اکنون ایالات متحده قصد دارد تا سیاستی ترکیبی پاداش و مجازات را برای بهبود رفتار پاکستان اتخاذ کند. چنین رویکردی ممکن با محوریت همان منطقۀ اف-پاک پیامدهای مثبتی در قبال می‌داشت، اما با شمولیت هند دامنۀ بازی گسترده‌تر شد و چین نیز غیرمستقیم وارد صحنه می‌شود.

با توجه به رقابت دیرینۀ امنیتی میان پاکستان و هند و همچنان مناقشۀ هند و چین بعید است که سیاست پاداش بیشتر به هند و مجازات بیشتر به پاکستان به صلح و امنیت در منطقه کمک کند. بر عکس، نزدیکی بیش از حد آمریکا و هند نه تنها موجب نگرانی چین خواهد شد، بلکه پاکستان را نیز از حوزۀ نفوذ آمریکا دور خواهد کرد. اما با وجود همه تناقضات، راهبرد تازۀ آمریکا می‌تواند صلح و ثبات در منطقه را فراهم کند، مشروط بر این که که هند آمادۀ شود مناقشه‌اش بر سر کشمیر را با پاکستان حل کند، در غیر آن، حضور بیش از حد محسوس هند در افغانستان حس تهدید وجودی در پاکستان را افزایش داده و صفحۀ جدیدی از جنگ‌های نیابتی در افغانستان را باز خواهد کرد.

افزون بر این، ایران و روسیه نیز از حضور بی‌پایان آمریکا در منطقه زیاد خوشنود به نظر نمی‌رسند. تیره‌گی مجدد روابط ادارۀ رییس جمهور ترامپ با حکومت حسن روحانی و نزدیکی واشنگتن با دهلی نو بالای روابط هند و ایران که طی چند سال پسین در یک اقدام مشترک مبلغ‌های هنگفتی را در بندر چابهار سرمایه‌گذاری کرده‌اند و افغانستان نسبت به این ابتکار به عنوان بدیل خوبی برای مسیر ترانزیت و تجارت از طریق پاکستان خوش‌بین است، تأثیر عمیق خواهد داشت.

ادارۀ ترامپ تلاش دارد تا توافق‌نامۀ هسته‌یی بین ایران و آمریکا را لغو کند؛ زیرا آمریکا ایران را به ادامۀ برنامۀ هسته‌یی متهم می‌کند. در این راستا آمریکا اقداماتی را نیز روی دست گرفته و تحریم‌های تازه‌یی را برای آن کشور وضع کرده است و با دعوت از هند برای نقش فعال‌تر و گسترده‌تر در افغانستان، آمریکا می‌خواهد در اقدامات بعدی خود علیه ایران حمایت هند را داشته باشد. این امر باعث می‌شود در کنار پاکستان که بنابر دلایل خاصی از طالبان حمایت می‌کند، ایران هم حمایتش از طالبان را بیشتر کند و هم گروه فاطمیون را که در سوریه بر ضد داعش می‌جنگند، در قالب گروه‌های شبه‌نظامی به بهانۀ دفاع از شیعه‌یان به سوی افغانستان سوق دهد. سرانجام، عدم تطابق راهبرد جدید آمریکا برای افغانستان و جنوب آسیا با تحولات منطقه‌یی سبب خواهد شد تا جنگ در افغانستان تشدید یابد.

آیا صلح و ثبات در گروِ ارتش قوی است؟

افغانستان در طول تاریخ از قدرت‌های جهانی مساعدت‌های نظامی برای تقویت ارتش مرکزی دریافت کرده است. دوست‌محمد خان و عبدالرحمان خان از بریتانیا، امان‌الله خان، خاندان محمدزایی و حذب دموکراتیک خلق از شوروی و حکومت پسا 2001 از آمریکا. آمریکا در راهبرد تازۀ خود برای افغانستان و جنوب‌آسیا همچنان از تقویت نیروهای نظامی افغانستان سخن می‌گوید و آن را از مشخصات اساسی برای پایان شرافتمندانۀ جنگ 16 ساله‌اش می‌خواند. از سخنان رییس جمهور ترامپ چنین بر می‌آید، ایالات متحده متقاعد است که یک ارتش قدرتمند در افغانستان نه تنها گروه‌های مخالف را مغلوب خواهد کرد، بلکه متضمن بقای نظام نوپای نیز خواهد شد؛ در نتیجه قضاوت تاریخ در مغایرت با چنین دیدگاهی قرار دارد که در زیر شرح می‌شود.

هنگامی که افغانستان وارد قرن بیستم میلادی می‌شد، هنوز بار مسؤولیت عقب‌مانده‌گی اجتماعی-اقتصادی خود را به دوش می‌کشید. بعد از پایان جنگ دوم افغان-بریتانیا و احراز مقام شاهی توسط عبدالرحمان خان برای اولین بار افغانستان در راستای احیای یک ارتش قوی مرکزی به پیشرفت‌هایی دست یافت. کمک‌های مالی بریتانیا عبدالرحمان خان را قادر کرد تا یک ارتش ملی قدرمتمند و مجهز با سلاح‌های مدرن که هم از خارج خریداری شده بود و هم در کارخانه‌های داخلی تولید شده بودند را ایجاد کند و از آن برای تحکیم سلطۀ مستقیم و خودکامۀ خود استفاده کند. ایجاد یک ارتش قدرتمند توسط عبدالرحمان خان در عدم موجودیت یک توافق سیاسی میان تمام اقوام ساکن در افغانستان سطح بالایی از خشونت دولت‌محور را نیز به بار آورد. هرچند تاریخ‌دان‌ها و رهبران سیاسی از عبدالرحمان خان به عنوان بنیان‌گذار دولت نوین افغانستان به نیکی یاد می‌کنند، اما او همچنان در ایجاد فرهنگ خشونتِ دولت-محور پیش‌قدم بود، طوری که پس از مرگش در سال 1901 میلادی، برای یک‌صد سال دیگر تمام سران دولت افغانستان یا به سرنوشت مرگ خشونت‌بار یا هم مجبور به ترک افغانستان شدند.

هرچند میراث یک دولت مرکزی مطلق‌گرا و ساختار ارتش قدرتمند، افغانستان را قادر کرد تا بین سال‌های 1929 و 1978 طولانی‌ترین دور صلح را تجربه کند، اما سیاست‌های تبعیض‌آمیز داخلی و کوتاه‌نظری در رویکرد سیاست خارجی به ویژه نسبت به پاکستان، پایداری صلح را به فرجام بد روبه‌رو کرد. جنرال داوود توانست با اتکا به نیروی ارشد نظامی شورش 1947 پشتون‌های صافی در لغمان را به ساده‌گی سرکوب و شورشیان منگل در پکتیا را در سال 1959 مجبور به فرار به آن‌سوی خط دیورند کند. این رویکرد خشن نظامی تحت رهبری داوودخان فقط در نتیجۀ تقویت نیروی هوایی و زره‌پوش و همچنان آموزش‌های گستردۀ نظامی توسط اتحادیۀ جماهیر شوروی ممکن بود. اما روابط سیاسی با شوروی سابق باعث وابسته‌گی گستردۀ حکومت به کمک‌های بیرونی شد و به میزان قابل توجهی موقعیت بین‌المللی افغانستان را به طور منفی متأثر کرد. سرانجام ارتش قدرتمند در عدم موجودیت مشارکت متوازن سیاسی تمام اقوام در قدرت نه تنها متضمن ثبات داخلی نشد، بلکه شورش علیه امان‌الله خان، کودتای خونین هفت ثور و وضع مصیبت‌باری که تا امروز دامن‌گیر مردم افغانستان است را نیز به بار آورد.

عدم حمایت آمریکا از ملت‌سازی در افغانستان

دونالد ترامپ در سخنرانی بیست یکم اگست 2017 خود به صراحت گفت که پس از این، قدرت نظامی کشورش برای استقرار نظام‌های دموکراتیک در سرزمین‌های دوردست استفاده نخواهد شد و زنده‌گی اجتماعی دیگران را آمریکا تعریف نخواهد کرد. اما آن‌چه رییس جمهور ترامپ بیان کرد، درک اندک او از اجتماع و سیاست را آشکار می‌کند. به گمان اغلب این دیدگاه رییس جمهور ترامپ از ماجراهای ناگوار آمریکا در عراق، لیبیا و سوریه متأثر است و با وجود تلاش‌های زیاد، برای وی مشکل است غریزۀ شخصی خود را در این رابطه کنترل کند.

افزون بر این از دیدگاه تاریخی نیز آن‌چه را که رییس جمهور ترامپ در این زمینه ابراز داشت در مغایرت با واقعیت است. شوروی سابق عمدتاً از طریق مشاوران نظامی و آموزش کادرهای ارتش در افغانستان نفوذ کرد و دکتورین مارکسیستی را ترویج داد. حتا اگر افسران آموزش‌دیده در شوروی تحت تأثیر سیاسی قرار نداشتند وابسته‌گی تأسیسات نظامی افغانستان به کمک‌های شوروی باعث به میان‌آمدن یک نوع اخلاق سازمانی‌شده بود که نیروی‌های نظامی را از بقیۀ اجتماع مجزا می‌نمود.

این واقعیت است که هرگونه ساختار سیاسی در غیاب یک نظام مردم‌سالار، مستبد و خودکامه خواهد بود و اگر آمریکا در زمینۀ استقرار نظام‌های دموکراتیک آن‌چنان که دونالد ترامپ ابراز داشت در برابر نظام‌های مستبد وخودکامه قرار نگیرد، دیگر شایسته‌گی رهبری نظام جهانی را نخواهد داشت. سوال این‌جاست که اگر آمریکا پس از این از ابزارهای سیاست خارجی خود که شامل قدرت نظامی، اقتصادی و نفوذ سیاسی آن می‌شود، برای دفاع از حقوق زنان و اقلیت‌ها استفاده نمی‌کند، از برگذاری انتخابات شفاف حمایت نمی‌کند، از آزادی بیان دفاع نمی‌کند و اقتصاد رقابتی را ترویج نمی‌کند پس خود را چه‌گونه پاسدار ارزش‌های انسانی و حقوق بشر خواهد شمرد و آمریکا را الگوی مردم‌سالاری خواهد خواند.

صرف نظر از گفتمان‌های فلسفی، دیدگاه آقای ترامپ در زمینۀ ملت‌سازی و استقرار نظام دمومکراتیک در کشورهای جهان حتا جنبۀ عملی نیز ندارد. آن‌چه از سخنان او برمی‌آید این است که ادارۀ او فقط در پی نابودی هراس‌افگنان است، نه اندیشۀ هراس‌افگنی؛ زیرا اقدام‌های شدید نظامی در کوتاه‌مدت ممکن نتایج هیجان‌انگیزی در قبال داشته باشد، اما در درازمدت تنها نظام‌های مبتنی بر ارزش‌های انسانی و اصل مشارکت سیاسی می‌تواند پندارهای تشددگرا و زشت که بستر پرورش‌ هراس‌افگنان و دیگرستیزان را فراهم می‌کند را در نطفه خنثا کند.

افزون بر این از دیدگاه تاریخی نیز آن‌چه را که رییس جمهور ترامپ در این زمینه ابراز داشت در مغایرت با واقعیت است. شوروی سابق عمدتاً از طریق مشاوران نظامی و آموزش کادرهای ارتش در افغانستان نفوذ کرد و دکتورین مارکسیستی را ترویج داد. حتا اگر افسران آموزش‌دیده در شوروی تحت تأثیر سیاسی قرار نداشتند وابسته‌گی تأسیسات نظامی افغانستان به کمک‌های شوروی باعث به میان‌آمدن یک نوع اخلاق سازمانی‌شده بود که نیروی‌های نظامی را از بقیۀ اجتماع مجزا می‌نمود. تجهیز روزافزون نیروی نظامی افغانستان بدون تقویت ساختارهای ملکی که می‌توانست از لجام‌گسیخته‌گی ارتش جلوگیری کند سرانجام باعث شد ارتش قدرت سیاسی را در دست بگیرد و نظام خودکامه‌یی را روی کار آورد.

پس پرسش دیگر این است که اگر ایالات متحده نیز تنها به آموزش و تجهیز ارتش به خاطر شکست هراس‌افگنان در میدان نبرد توجه کند و از حمایت ساختارهای دموکراتیک صرف‌نظر کند یا به آن کمتر توجه کند، آیا تمایل به تسخیر قدرت سیاسی توسط ارتش دوباره افزایش نخواهد یافت و افغانستان به سرنوشت عراقِ صدام، مصرِ حسنی مبارک، تونس زین‌الدین بن‌علی و پاکستان ضیاءالحق دچار نخواهد شد؟ بدون شک، گرایش‌های مساوات‌طلب و ضد تمرکز قدرت در دولت مرکزی در افغانستان فرصت کافی برای ارتش فراهم خواهد کرد تا به بهانۀ حفظ یکپارچه‌گی کشور، قدرت سیاسی را در دست گیرد. وقوع چنین حادثه‌یی در روشنیِ رشد اقتصادی افغانستان که از وابسته‌گی آن به کمک‌های بین‌المللی می‌کاهد، احتمال بیشتر می‌رود، مگر این که در کنار تقویت نیروی‌های نظامی و رشد اقتصادی، ارزش‌های مردم‌سالاری نیز تقویت شود و در صورت بروز هر نوع تهدید در برابر رشد آن، تهدیدات از میان برداشته شوند.

سخن پایانی

راهبرد تازۀ آمریکا برای افغانستان و جنوب‌آسیا با چهارچوب کنونی نه تنها منجر به پایان جنگ در افغانستان نمی‌شود، بلکه در کوتاه‌مدت آتش جنگ را افروخته‌تر خواهد کرد و در میان مدت افغانستان سیر قهقرایی را طی خواهد کرد. اگر آمریکا واقعاً خواهان صلح پایدار در افغانستان و منطقه است، باید از فرصت ایجادشده استفاده کرده، هند و پاکستان را برای حل مناقشۀ کشمیر تشویق کند. افزون بر این باید برای احیای مجدد روابط افغانستان و پاکستان برنامه‌های اعتمادسازی را راه‌ اندازد تا سوء‌ظن متقابل هر دو کشور به حسن‌نیت تبدیل شود و در راستای مبارزه با هراس‌افگنی در منطقه و تأمین منافع مشترک‌شان یک‌جا تلاش کنند. هردو کشور باید به نگرانی‌های مشروع یکدیگر گوش دهند و برای رفع آن اقدامات عملی اتخاذ کنند. آمریکا همچنان برای تداوم صلح در افغانستان نه تنها بالای تقویت ارتش افغانستان سرمایه‌گذاری کند، بلکه برای تحکیم نظام مردم‌سالار و تقسیم عادلانۀ قدرت سیاسی از ارزش‌های دموکراتیک پاسداری کند و نگذارد تاریخ تکرار شود.