دوشنبه 29 عقرب|آبان 1396 برابر با 20 نومبر 2017

احزاب سیاسی و پدیدۀ «تعارض گفتمانی» در افغانستان



 27 ميزان|مهر 1396

سیدانعام صالحی سلام‌وطندار  

در کشورهایی که مردم‌سالاری حاکم است و دولت‌ها با انتخاب مردم بر سر کار می‌آیند, هم‌خوانی گفتمان جریان‌های سیاسی با تفکرات و بافت فرهنگی اجتماعی مردم آن جامعه, در اقبال مردم آن کشور به جریان سیاسی نقش موثری دارد. اگر گفتمان یک جریان سیاسی با بافت فرهنگی و اجتماعی مردم آن جامعه هم‌خوان نباشد, به احتمال زیاد مردم به این جریان اقبالی نشان نخواهند داد و اصطلاحاً با پدیده‌یی به نام « بیگانه‌گی و تعارض گفتمانی» مواجه می‌شویم.

احزاب سیاسی در بین مردم افغانستان دچار نوعی بیگانه‌گی گفتمانی‌اند، یعنی اصولاً مولفه‌ها و عناصر گفتمانی احزاب سیاسی در افغانستان بعضاً با بافت فرهنگی مردم افغانستان، بیگانه است و از آن پیش‌تر بعضاً مولفه‌های فکری جریان مذهبی در تضاد و تعارض با ارزشی‌های مردم افغانستان است. در دورۀ حاکمیت حامد کرزی (سال 81 تا 94) اولویت‌های فرهنگی سیاسی احزاب مولفه‌های گفتمانی چون توسعۀ سیاسی، جامعۀ مدنی، آزادی بیان، تنش‌زدایی در سیاست خارجی (بخوانید انفعال!) و... بودند که اکثر این مولفه‌ها و عناصر مورد پذیرش لایه‌های عمیق جامعه و مردم افغانستان قرار نگرفتند .

با روی کارآمدن حکومت وحدت ملی با مولفه‌های گفتمانی چون قوم‌گرایی، انتخاب والیان و فرماندهان بر اساس رابطه‌های قومی، سیاست خارجی مصلحت‌آمیز، حل مشکلات معیشتی مردم، مردم‌سالاری دینی، عدالت و... این مولفه‌ها که برآمده از کلیت گفتمان دموکراسی غربی بود، مورد اقبال مردم قرار نگرفت و نتوانست در لایه‌های عمیق جامعۀ افغانستان نفوذ کند و مهم‌تر از آن نهادینه شود.

آن‌چه در انتخابات سال 1394 آن مواجه بودیم عصیان بخش عمده‌یی از احزاب سیاسی بر علیه حاکمیت و ارزش‌های حکومت بود و این موضع و عملکرد عمدتاً با سکوت و همراهی اکثر احزاب سیاسی با نفوذ در افغانستان همراه بود. همین مسأله که انتخابات ریاست جمهوری سال 1394 نتوانست به لایه‌های عمیق اجتماعی نفوذ کند و حتا از همراهی بخش قابل‌توجهی از مردم نیز ناتوان بود، نشان از آن دارد که احزاب سیاسی که بخش قابل توجهی از آن با جریان مجاهدین «اشتراک گفتمانی» دارند، نتوانسته اعتماد مردم را جلب کرده و با بافت فکری و فرهنگی مردم افغانستان بیگانه و حتی متعارض است.

چند وقتی است که احزاب سیاسی چون جمعیت اسلامی، جنبش مردم افغانستان و حزب وحدت مردم افغانستان در رسانه‌ها و محافل سیاسی خود سخن از برنامه‌ریزی برای ورود به صحنۀ حکومت وحدت ملی می‌زنند، بدیهی است که در مردم‌سالاری حاکم بر افغانستان از مشارکت هر جریان «درون نظام و معتقد به قانون اساسی افغانستان» در انتخابات آینده استقبال شود، اما احزاب سیاسی باید دو نکته را در نظر داشته باشند.

نخست آن‌که گفتمان احزاب سیاسی در بین مردم افغانستان دچار نوعی بیگانه‌گی گفتمانی است و چند انتخابات گذشته نشان داده که مردم اقبال چندانی به احزاب سیاسی ندارند. و نکتۀ دوم آن‌که چند کاندیدای احزاب سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری در سال 1394 که مورد حمایت اکثریت مردم بودند، بعد از انتخابات نه به رأی مردم تمکین کردند، نه نظر قانون اساسی را قبول کردند، نه تأییدات شورای ملی بر انتخابات را قبول کردند و نه حکمیت لوی جرگه و سایر بزرگان را قبول کردند و این پرسش بزرگ را برجای گذاشتند که این احزاب سیاسی که اکثر نهادهای قانونی نظام را قبول ندارد، چه‌گونه میخواهند کشور را با قانون اساسی افغانستان اداره کنند و چه طرحی برای عذرخواهی از مردم افغانستان در قبال آن جنجال‌آفرینی‌ها دارند؟

تکنوکرات‌ها یا همان طرفداران تکنوکراسی، «تخصص بدون تعهد» یا جریان دیگر موجود در کشور تکنوکراسی است، جریانی که پایبند به «تخصص بدون تعهد» است، انتخابات ریاست جمهوری در سال 1394 نشان داده است که مردم اقبال بیشتری به تکنوکرات‌ها دارند. اما علت این اقبال چیست؟ چرا حامیان خارجی در انتخابات به تکنوکرات‌ها اعتماد بیشتری دارند و با وجود تعداد قابل توجهی از احزاب سیاسی، تکنوکرات‌ها را بر می گزینند؟

پاسخ این پرسش از نگاه جامعه‌شناختی آن است که مولفه‌های گفتمانی احزاب سیاسی (که ذکر آن رفت) قرابت فکری بیشتری با ملت افغانستان دارند و دقیقاً به همین دلیل است که مردم باور دارند، احزاب سیاسی بهتر می‌توانند کشور را اداره کنند.

نباید از خاطر دور داشت، وقتی جریانی به حاکمیت در دولت وحدت ملی می‌رسد، ممکن است. یعنی افراد فرصت‌طلبی که اعتقادات قلبی به این گفتمان ندارند وقتی می‌بینند این جریان فکری حاکم است خود را شبیه آنان کرده و در آن جریان نفوذ می‌کنند.