سه‌شنبه 21 قوس|آذر 1396 برابر با 12 دسمبر 2017

از کمر به بالا نمره‌اش با از کمر به پایین فرق می‌کند



 14 قوس|آذر 1396

 

قدسیه فارغ از دارالمعلمین سیدجمال‌الدین کابل: سال آخر دانشگاه بودم. نمراتم بد نبود. در چند مضمون مشکل داشتم، اما به هر حال می‌توانستم برگۀ امتحان را پر کنم و نمرۀ کامیابی را بگیرم.

استاد یکی از مضامینی که در آن بسیار مشکل داشتم، شخص به شدت چشم‌چران و سادیستی بود. معمولاً سر صنف برعلیه خانم‌ها زیاد صحبت می‌کرد و به بحث‌های جنسیتی دامن می‌زد تا دخترهای صنف را وادار به واکنش کرده و با آن‌ها وارد گفت‌وگو شود.

از شانس بد و طالع سیاه، به من هم زیاد نگاه می‌کرد. هر بار با هر کی که سر بحث را باز می‌کرد، از من می‌پرسید: «قدسیه جان همیطو نیست؟». من هم با احساس ناامنی و بدبختی و از سر شرم می‌گفتم بله همین‌طور است.

سرانجام بخت بد به من رو کرد و از مضمون همین استاد سادیست ناکام شدم. با صد دل‌ونادل و با مشورۀ هم‌صنفی‌هایم به سراغ استاد رفتم و از او خواستم که دو نمره به من بدهد تا از مضمون‌اش خلاص شوم.

استاد من را به اتاقش برد. بعد روی چوکی‌اش نشست و با خون‌سردی تمام گفت: ببین دخترجان، من رُک‌وراست خواسته‌ام را به تو بگویم. اگر نمرۀ کامیابی را می‌خواهی، باید بگذاری که از کمر به بالا را لمس کنم. اگر نمرۀ کامل را می‌خواهی باید از کمر به پایین را در اختیارم بگذاری. دیگر خودت می‌دانی.

حیران ماندم. اصلاً زبانم بند آمده بود و نمی‌دانستم چه بگویم. چند ثانیه‌یی طول کشید تا دوباره به خود بیایم. بعد به استاد گفتم: لعنت به تو که نامت را استاد گذاشته‌یی و نمی‌فهمی که با یک خانم چه‌طور صحبت کنی. کاری می‌کنم که هرگز این روز را فراموش نکنی.

بعد از دفترش بیرون زدم و مستقیم به ریاست دارالمعلمین رفتم و شکایت‌ام را به گوش رییس رساندم. رییس گفت خون‌سرد باش و خودت را کنترل کن. ما به این قضیه رسیده‌گی می‌کنیم.

چند روز بعد بی آن که آب از آب تکان بخورد، شنیدم که بی‌سروصدا استاد را به ولایتی دیگر تبدیل کرده‌اند. یک هفته پس از تبدیلی استاد، رییس دارالمعلمین مرا دید و گفت: همه چیز ختم به خیر شده و آبروی تو هم حفظ شد.