دوشنبه 30 دلو|بهمن 1396 برابر با 19 فبروری 2018

بسترهای خونین و زنده‌گی‌یی که دیگر نیست



 8 دلو|بهمن 1396

سیدانعام صالحی سلام‌وطندار  

حوالی ساعت ده شب به شفاخانۀ ایمرجنسی رسیدم. روبه‌روی شفاخانه پُر بود از بسته‌گان قربانیان رویداد صبح شنبه. شاید تعدادشان به بیش از صدها تن می‌رسید. های‌وهوی خانواده‌های قربانیان و سراسیمه‌گی پزشکان و پرستاران گواه آن است که هنوز هیچ چیز سر جایش نیست. رشتۀ زنده‌گی روزمرۀ شهروندان ازهم گسسته، وضعیت مناطق نزدیک به ساحۀ رویداد به شدت تغییر کرده و به متروکه‌ بدل شده؛ گویی سال‌هاست که گذر کسی به آن‌جا نیافتاده است.

نزدیک شفاخانۀ ایمرجنسی که پس از جمهوریت نزدیک‌ترین شفاخانه به محل رویداد است، صدها مرد و زن برای احوال‌گیری از عزیزان‌شان جمع شده‌اند. من اما در این میان مبهوت چهره‌هایی‌ام که با هزاران اندوه منتظر خبری از عزیزان‌شان‌ هستند. این سکوت را فریاد پیرمردی شکست که در کش‌وگیر با محافظان شفاخانه بود؛ او می‌خواست برای دانستن وضعیت فرزندش وارد شفاخانه شود، اما محافظان مانع‌اش می‌شدند.

با این که صلیب سرخ شفاخانۀ ایمرجنسی را تمویل می‌کند و این شفاخانه در بخش مهمی از پایتخت موقعیت دارد، اما به جز درِ ورودی از محافظان امنیتی خبری نیست. هر کس می‌خواست هرچه‌زودتر وارد شفاخانه شود و من هم تلاشم را کردم. مرد میانسال پشت سرم که با ممنوعیت نیروهای امنیتی روبه‌رو شده بود، داد می‌زد که می‌خواهد یک بار چهرۀ تنها فرزندش را ببیند.

بسترهای خون‌آلود

همین که وارد شفاخانه شدم بسترهای خون‌آلودی به چشمم خورد که به احتمال زیاد افرادی که ساعتی پیش روی آن‌ها نفس می‌کشیدند، دیگر زنده نبودند. کارمندان شفاخانه می‌گویند، مسؤولان فرصت نیافته‌اند تا بسترها را شست‌وشو کنند.

اتفاقاً یکی از نیروهای امنیتی که برای خبرگیری از بسته‌گانش با من وارد شفاخانه شده بود معلومات جالبی از محافظت وزارت داخله برایم داد. او که نخواست نامش فاش شود می‌گوید، تا زمانی که مراسم قابل توجهی در داخل وزارت برگزار نشود، روند بازرسی افراد و وسایط بسیار سرسری انجام می‌شود و افراد می‌توانند به ساده‌گی مسلح از کمربند نخست بگذرند.

فریده، یکی از زنان قربانی رویداد شنبه می‌گوید، وقتی از راه می‌گذشته، انفجار رخ داده است. او می‌گوید، انفجار تمام فکروهوشش را برده بود و در سکوتی محض برای مدتی این‌طرف و آن‌طرف می‌دیده است.

بشیر، یکی دیگر از زخمی‌های رویداد است. وقتی نزدیک شدم، چهره‌اش را چرخاند و به نشانۀ این که نمی‌خواهد صحبت کند همین‌قدر گفت: «دیگر امیدی برای زنده‌گی در این سرزمین نیست.»

یکی از مسؤولان شفاخانه که نخواست نامش فاش شود می‌گوید که زخمی‌های رویداد شناسایی شده و پس از اندکی بهبود به خانواده‌های‌شان تسلیم شدند، به جز یک تن که قادر به حرف‌زدن نبوده و از شدت سوخته‌گی هویتش قابل تشخیص نیست.

در حملۀ خونین روز شنبه در کابل که واکنش بسیاری از شهروندان و مقامات افغانستان و حتا کشورهای خارجی را در پی داشت، ده‌ها خانواده‌ عزادار شدند. با این که اندوه حاکم پس از این رویداد خونین را حالا می‌توان در نگاه‌ و چهرۀ بسیاری از شهروندان دید، اما وقوع چنین حملاتی در آینده، بخش عمده‌یی از نگرانیهای شهروندان را تشکیل می‌دهد.