دوشنبه 11 ثور|اردیبهشت 1396 برابر با 1 می 2017

قربانیان آزار و اذیت جنسی در ادارات دولتی و غیردولتی چه دیدند؟

سلام‌وطندار در ادامۀ سلسله گزارش‌های اجتماعی‌اش، با شماری از قربانیان آزار و اذیت جنسی در ادارات دولتی و غیردولتی مصاحبه کرده و مجموع این مصاحبه‌ها را در یک پروندۀ ویژه گنجانده است. نام همۀ مصاحبه‌شونده‌ها مستعار است؛ اما روایت‌ها کاملاً حقیقی است.

18 ثور|اردیبهشت 1395

یک روز در جریان یک سفر رسمی و در حضور همۀ کارمندان دفتر، این مرد خیلی راحت پایش را روی پای من گذاشت و گفت، چه پاهای زیبایی داری. همۀ همکاران متوجه این قضیه شدند.

1 جوزا|خرداد 1395

تا گفتم چرا هیچ کدام از شاگردان نیامده اند، در آموزشکده را بست و به من گفت، باید با من رابطۀ جنسی بگیری. خواستم فریاد بزنم؛ اما دهانم را محکم گرفت و از ترس بی‌هوش شدم.

30 ثور|اردیبهشت 1395

هنگامی که وارد اتاقش شدم، در را بست و دستم را گرفت و با سیلی محکم به صورتم زد و گفت یا همین الان مرا به آغوش می‌گیری یا قسم می‌خورم که از دانشگاه اخراجت می‌کنم.

29 ثور|اردیبهشت 1395

دستم را گرفت و مرا به بغلش کشید. من خودم را کنار کشیدم و گفتم چه کار می‌کنی؟ گفت همه چیز در گوشی مبایلم ضبط شده و اگر با من رابطه نگیری این ویدیو را همه‌جا پخش خواهم کرد.

28 ثور|اردیبهشت 1395

اصلاً باورم نمی‌شد که روزی چنین حقوقی بگیرم. هنگامی که با صد شوروشوق خواستم قرارداد را امضا کنم، رییس گفت این حقوق را در بدل رابطه با من می‌گیری؛ باید با من باشی.

27 ثور|اردیبهشت 1395

دو سه روز بعد زنگ زد و گفت باید مهمانم شوی. چون این پیشنهاد برایم غیرمنتظره و عجیب به نظر می‌رسید، بهانه آوردم و دعوتش را رد کردم. اما چند روز بعد دوباره زنگ زد و این بار با عصبانیت گفت باید دعوتم را بپذیری.

26 ثور|اردیبهشت 1395

حرف‌هایش که تمام شد، گفتم اگر این حرف‌ها را کسی به همسرت بگوید چه حالی داری؟ چهره‌اش بر افروخته شد و گفت شما زن بیرون هستید و زن من زن خانه است

25 ثور|اردیبهشت 1395

دستش را روی رانم گذاشت و گفت، یاد گرفتی؟ من که گیج و مبهوت شده بودم، با عصبانیت از جایم برخاستم و همان لحظه استعفایم را به رییس پیش کردم. اما رییس در پاسخ به اعتراضم گفت، این موضوع خیلی طبیعی‌ست و در همۀ دفاتر از این اتفاقات می‌افتد.

23 ثور|اردیبهشت 1395

در آن‌جا دختران بسیار زیبا و خوش‌لباس حضور داشتند و من فکرش را هم نمی‌کردم که مرا به عنوان کارمند بپذیرند. به همین دلیل دیگر پیگیر نشدم.

22 ثور|اردیبهشت 1395

مشاور دفتر از همان روز اول کاری، مزاحمت‌هایش را شروع کرد. مدام به من زنگ می‌زد و در تمام روز پیام کتبی می‌فرستاد. مزاحمت‌ها به جایی رسید که به من تصاویر ناپسند و ویدیوهای غیراخلاقی فرستاد.

21 ثور|اردیبهشت 1395

سرانجام چیزی را که نباید می‌گفت به زبان آورد و با خیره‌گی تمام به من گفت که اگر استخدام شدی، باید کاری کنی تا من از تو راضی و خشنود باشم؛ باید مرا همیشه خوشحال نگه‌ داری؛ یعنی هر چه من گفتم باید انجام بدهی.

20 ثور|اردیبهشت 1395

فرمانده پس از ورودم به دفتر در را قفل کرده و بلافاصله بدنم را لمس کرد. از شرم صدایم را نکشیدم. پس از این تجربۀ تلخ، فرمانده به بهانه‌های گوناگون بارها به دفتر کارم می‌آمد و مرا نظاره می‌کرد و برای مدت‌ها به من خیره می‌ماند.

19 ثور|اردیبهشت 1395